تبليغاتX
شاعر کوچولو - دل من يه روز به دريا زد و رفت
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
زنده ها خيلي براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هواي تازه دلش ميخواست ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختي مي گشت
خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوا زد و رفت
به سرش هواي حوا زد و رفت 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 23:42  توسط حامی |